تبليغاتX
رد پای باد

رد پای باد

خش خش برگ زردی . روی دوش خیابان . ردپایی ز باد است . حسرتی قبل باران

و خدایی که در این نزدیکیست

رد پای باد

خش خش برگ زردی

روی دوش خیابان

رد پایی ز باد است

حسرتی قبل باران

از غم مرگ یک برگ

آسمان گریه می کرد

بوی باران نم خاک

یادگار شبی سرد

در نگاه درختی

مرگ برگی بهانه

بین صد شاخه ی خشک

ناله ای مادرانه

آسمان زجه می زد

ابر با آذرخشی

آفتابی عزادار

در غروب بنفشی

اشک بر چهره ی ابر

رود شد بر تن خاک

زنده شد در نگاهش

قامت خشک یک تاک

بر تن خشک یک بید

آفتابی درخشید

باغبان با علف ها

غصه از شاخه ها چید

مست عطر بهار است

باغ از بوی ریحان

مرگ یک برگ یعنی

نقطه ی اوج باران

 

شاید بدترین ها بهترین ها را بسازند .

شاید و اتفاقات تلخ و ناگوار روز های خوشی را به همراه داشته باشند .

شاید لازم است باورمان را قوی کنیم .

طراحی وب بهانه این شعر شد ...

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت15:47توسط neni | |

به نام خالق عشق

شهر من

پشت این شیشه ی تب دار روان

کوچه ها از پی هم می گذرند

عابران خسته ز تکرار زمین

خیره در ساعت خود می نگرند

    می شود قصه ی شهرم تکرار

پر از خستگی و بی ثمری

این شده مشق شب هر شب ما

صفحه ها سادگی و بی خبری

دختر کوچک کبریت فروش

مثل هر روز سر راهی بود

صورتی سوخته دستان سیاه

کودکی واژه ی گم نامی بود

بین دستان کسی می لرزید

سکه هایی که ندارند غرور

قصه ی شهر به سختی که رسید

شد به هر صغحه ی این قصه مرور

ناگهان صحنه ی شهرم ثابت

روی یک نیمکت خالی ماند

جای آن مرد کج و معوج پیر

تا ابد بر دل آن خالی ماند

شیشه ی گرم و روان ثابت شد

آه . آغاز تب و سوز دگر

باز هم قصه ی تکرار زمین

باز آغاز شب و روز دگر

یک روز از پشت شیشه ی ماشین به شهر تون با دقت نگاه کنید

چه می بینید ؟

+نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388ساعت16:22توسط neni | |

به نام خالق باران

آواز باران

و این آواز باران است

که از گلبرگ های یاس در ایوان

و از سنگی ترین دیوار هر خانه

و حتی آهن و شیشه

به گوشم می رسد آرام

که شاید در سکوت وحشی شب ها

شود فریاد

و یاد آور شود آنچه

که از بدو تولد برده ایم از یاد

که رسم زندگی این نیست

تکرار دو حرف خالی از تکرار

بودن ها نبودن ها

و باید خاک را از سینه ی آئینه ها شوییم

و شعری تازه تر گوییم

و باید زندگی را ساده تر گیریم

شبیه شعر های ساده ی سهراب

کمی هم تازه تر باشیم

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت8:42توسط neni | |

به نام خالق زیباترین غزل ها

باسلام

سری به غزل زدم گرچه به وزن غزل نرسیدم ولی تجربه ایه

با عرض پوزش از تمام دوستان غزل سرا

اینجا ...

دیوار هم به چشم ترم تکیه گاه نیست

اینجا شکستن دل ها گناه نیست

دنیا اگر پرنده نباشی فضا کم است

حتی درخت برای پرنده سر پناه نیست

اینجا از آسمان ندارد نشانه ای

تصویری از ستاره و چشمان ماه نیست

بیراهه شد تمام راه ها ولی

در این دیار بجز از بیراهه راه نیست

حتی هوا برای نفس کم می یاوریم

تعریف از نفس بجز از سوز آه نیست

شاه و گداست قصه ی این روزگار ما

دست کسی برای کسی تکیه گاه نیست

بیچاره ما که ندیدیم این ترانه را

در چشم های کور ما حتی نگاه نیست

+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت15:19توسط neni | |

به نام خالق عشق

امروز دوباره بعد از مدت ها سکوت قلم چیزی سرودم از وزن و زیبایی اگر خارج است ببخشید بر دل سنگین بود بر قلم جاری شد

کوچه های شهر

انگار کوچه های غزل ساز شهر من

از روز پر کشیدن عاشقانه ها

بر عاشقان پر از شور و زندگی

حتی به قد سرودن تک بیت های ناب

دیگر مجال قافیه سازی نمی دهند

این کوچه ها که بوی تعفن گرفته اند

در روزگار نه چندان دور شهرمان

با غنچه و شکوفه و لبخند های سب

همراه می شدند

امروز جای قامت سر سبز بید ها

دیوار ها سر به فلک می کشند و ما

دیگر برای دیدن لبخند های ماه

حتی به قد روزنه ای سهم از آسمان

اینجا نمی بریم

اینجا ز مرد عاشقی که قدیم ها

گاهی برای دلش شعر می سرود

چیزی نمانده بجز استخوان و پوست

با یک سرنگ و هاله ای از مه ز جنس دود

جان می کند

کنار لجن زار های جوی

حق می دهم به تمام شاعران اگر

دست هایشان ز قلم ها مانده است دور

دیگر مجال به قافیه سازی نمی دهند

این کوچه های پر از سنگ

                                     زار

                                                بی عبور ...

+نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت10:10توسط neni | |

به نام خالق زیباترین شعر ها

با سلام

شب شعری در فرهنگسرای فردوس باحضور کانون های ادبی غرب تهران و همراه با شعر خوانی شاعران جوان برگزار می شود

زمان : ۲۸ مرداد ساعت ۱۹ الی ۲۱

مکان : فلکه دوم صادقیه - بلوار فردوس - بعد از چهار راه مخابرات - فرهنگسرای فردوس

منتظر حضور شما هستیم

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت19:15توسط neni | |

به نام خالق عشق

و بعد از مدت ها دوباره نیمایی

مثل ماه و آه

ماه همسایه ی ماست  

و به مهمانی ما می آید

مشکلی نیست اگر حوض نداریم

همین کاسه ی آب بس است

ماه از ما دور نیست

در الفبای زمین

ماه مایی ست که اشکش

روی دوش الفش جا مانده

اشک بی حکمت نیست

ماه ماییم که عاشق شده ایم

ماه از ما دور نیست

شاید این ماه همان آه بلندی ست

که یک عالم گفت

               بر تن پنجره ها می خشکد

حال من می گویم

آه از پنجره ها می گذرد

از زمین می گذرد

شانه های ماه را می بوسد

ماه از ما دور نیست

ما اگر پنجره را بگشاییم

دست مهتاب نوازشگر ماست

ماه تنهاست و ما تنهاییم

چه شب زیبایی ...

ماه همسایه ی ماست

و به مهمانی ما می آید

 

+نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388ساعت12:2توسط neni | |

به نام خالق احساس

این شعر را دیشب تموم کردم  خوشحال می شم اگه  با نقد مفیدتون به بهتر شدن شعر کمک کنید

از کوچه های خیس شهرم می گذشتم

چشمم به چشم خیس یک عابر گره خورد

یک زن که در آغوش خود یک دخترک داشت

می رفت و چشمان مرا با خویش می برد 

  در چشم او چیز عجیبی بود انگا

تردید بود و حس پاکی مادرانه

دردی درون چشم او فریاد می زد

دردی که بر می خاست از آن این ترانه

دنبال چشمانش دویدم تا که دیدم

با اشک می بوسید روی دخترک را

گاهی ز خشمش مشت بر دیوار می زد

از آه او می سوخت قلب شاپرک ها

آن دختر کوچک که در آغوش مادر

دنیای دور از درد و پاک و مهربان داشت

از آه مادر درد را فهمید آنروز

فهمید رسمی را که دنیامان بر آن داشت

زن بی رمق از درد های خویش می رفت

اما وجودش را در این غمخانه می ذاشت

زخم وداعی تلخ بر جانش نشسته

می رفت و تخم مرگ را در خویش می کاشت

گوئی برای خستگی های تن زن

اینجا نمانده سرپناهی تکیه گاهی

ای کاش از اهش دلی آتش بگیرد

روشن شود نوری درون این سیاهی

صد آه پی در پی کشید و آتش افروخت

اما در این آتشکده تنها دلش سوخت

روشن نشد نوری درون این سیاهی

خاکستر دل ماند و لبها را به هم دوخت

 

 

موفق و پایدار باشید

 

 

+نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت7:56توسط neni | |

به نام آنکه به پروانه پرواز را آموخت

امروز بازهم پرندگانی از قفس دنیا پر زدند

و با پروازی که برای همیشه در آسمان ماند از این قفس پر کشیدند و در

آسمان ماندگار شدند و تنها یادشان برای ما ماند

امروز ظهر از خبر سقوط هواپیمای کاسپین و کشته شدن عده ای از هم میهنانم و تیم نوجوانان جودوکار مطلع شدم 

از همین جا می خواهم به تمام هم وطنانم و جامعه ورزش به خصوص جامعه جودوکار ایران تسلیت بگویم و اعلام کنم که این تنها غم برای عده معدودی نیست و همه ما در این غم شریکیم .

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت0:23توسط neni | |

به نام خالق دوست

که هرچه داریم از اوست

سلام دوستان گلم

این شعر  رو نصفه شب نوشته ام که مثل همه شعرام دستخوش نقص هایی

که خوشحال می شماگه این نقص هارو تذکر بدید

همراه آسمان

باران به روی سینه شهرم

می تاخت می کوبید می بارید

از گریه های آسمان شهر

گل شاد می شد باغ می خندید

اینجا کسی حرف دل او را

از اشک های او نمی فهمد

همراه او آهی نمی خیزد

همراه او چشمی نمی گرید

نه آسمان تنهای تنها نیست

انگار او هم همدمی دارد

من دیده ام آن کودکی را که

با آسمانش عالمی دارد

آن کودکی که زیر باران هم

چتر کسی او را نمی خواند

دلگرمی اش رحمی ز یک عابر

حسی که چون عابر نمی ماند

همراه باران سخت می گریید

باران ز اشکش با خبر می شد

از اشک گرمش آسمان می سوخت

گاهی که باران تند تر می شد

تا آسمان آهسته تر بارید

 فریاد رعدی ناگهان برخاست  

فریاد زخمی سر بر آورده

این رسم دنیا نیست رسم ماست

بر سینه اش رنگین کمان پل زد

بادی وزید و برد روحش را

آرام پر زد از زمین سرد

 تا گرم آغوش کبوتر ها 

می رفت و می خندید بر دنیا

بر این زمین و رسم نامردش

آهی به حال ما کشید و رفت

ما مانده بودیم و تن سردش

من عابری بود م که فهمیدم

رنگین کمان هم حکمتی دارد

از باد فهمیدم که آن کودک

با باد بادک نسبتی دارد

 

+نوشته شده در پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت12:1توسط neni | |